تبليغاتX
شازده خانوم - کودک من
بازم سلام .

من موندم این مامانایی که نی نی دارن و شاغل هم نیستن که از اداره و محل کارشون اپ کنن کی وقت میکنن وبلاگ بنویسن؟

من که تا کامپیوتر رو روشن میکنم ویانا از من جلوتر بالای صندلیه البته بعد از اینکه با ترفندهای مختلف از خاموش و روشن کردن کیس منصرف شد.دوست داره ماوس دستش باشه و تاپ و تاپ هم بکوبه رو کیبورد.

الانم که دارم تایپ میکنم فسقل خانوم در خواب نازه.

تازه به سرم زده دوباره وبلاگ خودمم راه بندازم اخه خیلی چیزا دوست دارم بنویسم که احساس میکنم با حال و هوای اینجا نمیخونه.پس اهالی محترم وبلاگستان منتظر حضور دوباره رنگین کمان باشید.

حالا که ثمانه کلی سوژه برام جور کرده منم استفاده میکنم از اخرین تغییرات ویانا جونم براتون میگم:

چند روز قبل از تولدش هشتمین دندونش سروکلش پیدا شد و دیگه الان دندوناش متقارن شده یعنی چهارتا بالا و چهارتا پایین.

ازدو سه روز بعد از تولدش می ایسته و چند قدمی تلوتلوخوران جلو میره اما اینقدر ذوق زده میشه که زود میفته.

حرف زدنشم در حد ماما و بابا و اب بیشتر نیست.

اما تا دلتون بخواد شیطون شده و متخصص چهار دست و پا رفتن زیر انواع مبل و میز و صندلیه.

اینم یه متنی که منو همسری روبه فکر واداشت خوبه مامان باباهای دیگه هم کمی روش فکر کنن.

اگر فرصت داشتم كه كودكم را دوباره بزرگ كنم،

به جاي آنكه انگشت اشاره ام را به سمت او بگيرم،

در كنارش انگشت هايم را در رنگ فرو مي بردم،

و نقاشي مي كردم،

اگر فرصت داشتم كه كودكم را دوباره بزرگ كنم،

به جاي غلط گيري به فكر ايجاد ارتباط بيشتر مي بودم،

بيشتر از آنكه به ساعتم نگاه كنم به او نگاه مي كردم،

سعي مي كردم درباره اش كمتر بدانم ، اما بيشتر به او توجه كنم.

به جاي اصول راه رفتن ،

اصول پرواز كردن و دويدن را با او تمرين مي كردم.

از جدي بازي كردن دست بر مي داشتم،

و بازي را جدي مي گرفتم.

در مزارع بيشتري مي دويدم،

و به ستارگان بيشتري خيره مي شدم.

بيشتر در آغوشش مي گرفتم،

و كمتر او را به زور مي كشيدم.

كمتر سخت مي گرفتم،

و بيشتر تاييدش مي كردم.

اول احترام به خود را در او مي ساختم،

و بعد خانه و كاشانه اش را،

و بيشتر از آنچه كه عشق به قدرت را يادش بدهم،

قدرت عشق ورزيدن را يادش مي دادم.

 

دایان لومان - ترجمه : پروین قایمی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 15:38  توسط مامان الی  |